تبليغاتX
ناکجا آباد
بیا واگذار کردن مدارس به حوزه علمیه واگذار شد.

حوزه علمیه ای که نتوانست تحول را در خود ایجاد کند تاجایی که صدای رهبر را هم در آوردند و آقای

خامنهای آنها را به تحول در حوزه راهنمایی کرد .

مگر آنها چه کسانی بودند به غیر از آقایان متخصص مرکز مدیریت

کسانی که به گفته رهبری مدیریت در آن مرکز جزء دومین اولویت کاری آنها بوده است.

الان در حوزه های علمیه هیچ منطق آموزشی وجود ندارد و رهبر در این باره تذکر داده است

برای نمونه کتاب مغنی  ابن هشام که دارای تفکر اشاعری میباشد در حوزه علمیه شیعه تدریس میشود

و از این کتاب که برای قرنها پیش است با سلام و صلوات یاد میشود.

حال طلبه ای که با ادبیات که مبنای دیگر علوم حوزه است  رشد کرده است و این ادبیات تفکر اشعری را

 به وی آموزش داده است میخواهند که بیاید و به جوانان ایران تفکر شیعی آموزش بدهد.

هیهات....

تا خود را نسازند جلمعه ساخته نمیشود.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 12:5 توسط امیرلهراسبی |

این جهان کوه است و فعل ما ندا


سوی ما آید نداها را صدا



این تک بیت کل راز زندگی است! هیچ رازی بزرگتر از این وجود ندارد.


بگذارید هر کلمه اش رو عمیقا بچشیم ، با هم مزه اش کرده و لمسش کنیم تا مگر حقیقت بزرگی که در اعماقش نهفته آشکار شود!


به قول حافظ:


زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست


کوته نظر بین که سخن مختصر گرفت

 


حضرت مولانا می گوید:


زندگی به کوهی می ماند ، که هر چه گویی، از خیر و شر، ناگزیر از کوه همان طنین را خواهی شنید.


این محال است اگر گمان کنی که تو خوب گفتی ، اما کوه، زشت جواب داد!


بلبلی که در کوه آواز بخواند ، پاسخش هرگز بانگ کلاغ نخواهد بود!


بلکه پاسخی پرطنین ، از جنس همان آواز را خواهد شنید.


هیچ دینی و مذهبی در جهان پا نگرفته و هیچ پیامبری نازل نشده ، مگر این که می خواسته همین نکته را به ما بگوید!


دین می گوید که اگر طالب هر جنسی هستی ، از معنویات گرفته تا مادیات ، مخازن عظیم و راه دستیابی به گنجینه پایان ناپذیر ان ، از این سوست!!


دغدغه ی دین ، تنها زینت بخشیدن به آخرت تو نیست. بلکه قصد آراستگی دنیای تو را نیز دارد.


موفقیت در عرصه ی دین و دنیا ، معلول دریافت روشنی از این معنی و از همین نکته است.


مفهموم مذهب چه می تواند باشد الا این که: " بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را"


خداوند با زبانی ساده و آشکارا می فرماید: ای بندگان من! رویاهای شما ، به ان میوه های رنگارنگی می ماند که درختش نزد من است! پس در راه کسب آن چه می خواهید ، کورکورانه راهی سفر نشوید، بلکه با چشمانی کاملا باز و در مسیری روشن گام بگذارید.


به تعبیر مولانا مذهب دعوتی است که: "بیا! آخر تا کی سرگردانی و تشویش؟! تا چند بیگانگی؟!"


آدمی بایست بیدار شود، بیداری از نوعی دیگر! نه با طلوع آفتاب! چرا که آدمی ، نه تنها در دل شب که حتی در طول روز هم در خواب است! و رویای باغ را می بیند!! رویای ثروت، شهرت، انسان کامل شدن، رویای آرامش، لذت بردن و ...


اما اگر تمامی این ها امکان پذیر نبود، در ذهن من و تو هم ، هرگز چنین رویاهایی شکل نمی گرفت.


وجود چنین رویاهایی به خودی خود دلیل آن است که می توانی به آنها دست یابی!


رویاهایت را باور کن!


بپذیر که زمانی نه چندان دور و در آغاز تولد ، کیمیایی با تو بوده که حالا گمش کرده ای!


کیمیایی که همچون مغناطیسی عظیم جاذب هر چه خوبی در جهان است ، بوده!


تو بی شک زمانی رازی ، گنجی و کلیدی داشته ای که حالا از دست داده ای! نمی دانی کجا گمش کرده ای اما حالا نبودش را با تمام وجود حس می کنی.


به قول ابو سعید ابوالخیر:


" این همه جست و جو، این همه گفت و گو و این همه تلاش ، نشانه ی آن است که جایی چیزی هست!


اگر نبود، نمی گفتند


و اگر نمی یافتند ، نمی جستند!"


فراموش نکن که این سخن تمامی عارفان جهان است که:


"باید به تولدی دوباره دست یابی!"


اما به خاطر بسپار که در این تولد دوباره تو به چیزی تازه دست نمی یابی!


بلکه به همان چیزی می رسی که در تولد اول داشته و حالا گمش کرده ای!


به آن دعوت حضرت مولانا دوباره گوش کن که فرمود: "بیا! آخر تا چند بیگانگی در میان نشویش ها و سوداها؟!


دست از سرگردانی بردار و باور کن که دین ، چیزی نیست الا طریقه تحقق رویاهای تو در بیداری!


سفرت را دوباره و با آگاهی کامل آغاز کن .


قرآن را بخوان:


" و اگر نیکی کنید ، ان نیکی به خود کرده اید و اگر بدی کنید به شما باز خواهد گشت "



 
کسی که گرد خانه ی خود گلستانی بکارد ، یقینا هر باری که نظر کند ، جز گل نخواهد دید. و دایما در بهشت خواهد بود.


هر اندیشه ای که از خیر و شر در وجود ما شکل گیرد همگی به سمت ما بازخواهد گشت.


در اندیشه ی مولانا ، دین برای دیندار کردن انسانها و نشاندار کردن آنها نازل نشده!


نیامده تا مسلمان را از مسیحی و مسیحی را از یهودی جدا کند!


بلکه آمده تا راه رسیدن به رویاها را آشکار کند!


طریقه جذب تمامی خوبیهای جهان را از معنویات گرفته تا مادیات به ما بیاموزد!


قانون جذب!


حقیقت انکارناپذیری است که در بطن دین و دینداری نهفته.


مگر در سوره ی نور نمی خوانیم که:


"الطیبات لطیبین...و الخبیثات للخبیثین..."


مولانا چنان شکافی به این آیه بخشیده که حتی نام قانون جذب هم در آن آشکار شده:


خوب خوبی را کند جذب این بدان


طیبات و طیبین بر وی بخوان


در جهان هر چیز، چیزی جذب کرد


گرم،گرمی را کشید و سرد، سرد


تلخ با تلخان یقین ملحق شود


کی دم باطل قرین حق شود


او جمیل است و محب لجمال


کی جوان نو گزیند پیره زال؟!


ناریان ، مر ناریان را جاذیند


نوریان مر نوریان را طالبند




خدا در هر لحظه و در همه حال به دستاویز روح و رویاهای پاکش ما را به سمت خود و خزاین پایان ناپذیرش دعوت می کند، با هدایا و گنجینه های عظیمی از آرامش ، لذت، ثروت، شادی، عرفان و ...


و در این دعوت ، هیچ محدودیت و هیچ تبعیضی برای کسی قایل نیست


فقط کافی است تا خود را لایق این دعوت کنیم:


او چو می خواند مرا، من بنگرم


لایق جذبم؟! و یا بد پیکرم؟!




به هر حال خیال هر چیز، آدمی را به سمت آن چیز می کشاند!


خیال باغ به باغمان می برد، خیال خانه به خانه کسی که تمامی اندیشه اش را خیر و نیکی پر کرده باشد


اتصال او به خداوند و اجابتش از طریق او، حتمی، قریب الوقوع و انکارناپذیر خواهد بود


ای برادر تو همان اندیشه ای


مابقی را استخوان و ریشه ای


گر گل است اندیشه ات در گلشنی


ور همه خاری، تو هیمه گلخنی
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:32 توسط امیرلهراسبی |

...و این عوامفریبان و روحانیون خشک و مرتجعی که به جای امامت به امام

 تکیه می‌کنند و بجای امام به قبر امام و بجای متن قرآن حاشیه مفاتیح و

 بجای معرفت،تنها به زیارت و بجای پیروی از او،پرستش او و بجای تفسیر

 قرآن،تقدیس قرآن و بجای شناخت، عشق و بجای معنی،لفظ و بجای

 محتوی،قالب وبجای حقایق،شعائر و بجای تشیع،توسل و بجای تعقل،تعبد و

 بجای تحقیق،تقلید و بجای حقگویی،تقیه و بجای تقوای ستیز،تقوای پرهیز و

 به جای انتظار‌‌ ِ اعتراض و آمادگی، انتظار تسلیم و وادادگی و بجای مذهب

 چون راه، مذهب چون گردشگاه و بجای تکیه بر عزت، تاکید بر ذلت و بجای

 زنده ها، مرده ها و بجای آزادی انسانی،جبر الهی و بجای تداوم دنیا و

 آخرت،تضاد دنیا و آخرت و بجای معاش زیر بنای معاد،معاش ویرانگر معاد و

 بجای تقرب با تکامل،تقرب با تملق و بجای از خود به جماعت پیوستن،از

 جماعت به خود گریختن و بجای فقر را همسایه دیوار به دیوار کفر دیدن، دین

 را خویشاوند فقر شمردن و بجای عدالت را وظیفه‌ی خویش در این جهان

 حساب کردن، وظیفه‌ی خدا در آن جهان معین نمودن وبجای بر مصیبت خود

 ذلیل مرده‌ات عزادار بودن، بر شهادت حسین جاویدان زنده‌ی عزیز سوگواری

 مرگ کردن و وبجای از مکتب سرخ عاشورا و دعوت حسین و پیام زینب و

 فریاد شیران بیقرار شهادت، شنیدن و درس آگاهی و جوش حیات و جهت

 حرکت و توان رستاخیز و مسئولیت آزادی گرفتن، در قبرستان مرگبار کربلا

 زینب را زنی نوحه گر نشان دادن و حسین را مردی ترحم خواه معرفی

 کردن .

…چه بگویم؟

علی شریعتی.ناکثین،مارقین و قاسطین.ص126

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:30 توسط امیرلهراسبی |

سلام به همه دوستای گلم

من تصمیم گرفتم از امروز موضوع وبلاگم رو عوض کنم و دیگه سیاسی ننویسم چرا که سیاست

مانند بازی شطرنج  میماند با این تفاوت که

 هیچ کس نمیفهمد که چه کسی در آخر بازی برنده شد و چه کسی بازنده حتی خود بازیکنان شطرنج

 

هیچ کس نمیداند که این مهره های شطرنج را چه کسی در صفحه شطرنج کاشت حتی دوربینهای صدا

 وسیما

وحتی هیچ کس نمیداند چه کسانی بازیکنان این بازی را انتخاب کردند حتی...

شما بگید با این اوضاع ما در کجای شطرنج هستیم؟!

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 17:26 توسط امیرلهراسبی |

طبیعت هر انقلابی این است که پس از مدتی طیف اکثریت و حاکم پس از انقلاب  عده ای از کسانی را که از فعال ترین افراد در جریان انقلاب بودند را حذف می کنند. این افراد که بسیاری شان فرزندان و صاحبان انقلاب هستند به خاطر زاویه ای که با عقاید طیف اکثریت و حاکم پیدا می کنند محکوم به حذف هستند. در حقیقت در زمان وقوع انقلاب عده زیادی با جریان انقلاب با یک هدف مشترک که همان براندازی سیستم موجود است هم آهنگ می شوند ولی پس از حاکم شدن انقلابیون جنگ بر سر قدرت شکل می گیرد و این جنگ تنازع بقا گونه یا منجر به دستیابی به قدرت است و یا حذف کامل. چرا که طیف حاکم نمی تواند وجود کسانی که آنها هم در انقلاب نقش داشته اند و سهم می خواهند را با عقاید متفاوت از خودشان تحمل کنند. در این میان بهترین راه برای از میان برداشتن این عده انگ و برچسب زدن به آنهاست . تحت عناوینی مانند : جاسوس خارجی ها ، مخالفین انقلاب، برانداز و خائن و...

آنچه گفتیم خصوصیت مشترک همه انقلاب ها بوده است و در انقلاب اسلامی ایران هم  کمابیش شاهد آن بوده ایم. ابتدا حذف نهضت آزادی و ملی مذهبی ها، سپس مجاهدین خلق و بنی صدر، پس از آن منتظری و طرفدارانش . طبیعتا این عده تبدیل به اپوزیسیون فعال درون یا بیرون نظام می شوند و مشغول مبارزه با سیستم حاکم.

اما آنچه اکنون و در جریان دادگاههای موسوم به عوامل کودتای مخملی شاهد آن هستیم شاید چیزی فراتر از این می نماید. ظاهرا عده ای قصد دارند با انگ زدن و القای مخالف بودن به احزاب درون نظان آنها را به اپوزیسیون های فعال بیرون از نظام تبدیل کنند. این دادگاهها که به طرز بی سابقه ای در آن اسم احزاب طرح شد به آرامی قصد محو احزاب مشارکت، مجاهدین انقلاب و کارگزاران را از گردونه سیاسی درون نظام را دارد. ادامه این جریان مشخص است که به کجا ختم می شود. محکومیت و تبعید و تحمیل انزوا به متهمین و سپس خروج انها از کشور و تشکیل اپوزیسیون های قوی در خارج از کشور علیه نظام.

اما چند سوال:

چه کسانی از این پروژه اپوزیسیون سازی سود می برند؟ آیا بهتر نبود فرزندان انقلاب را در درون نظام نگهداریم و آنان را به مخالفان بالفعل تبدیل نکنیم؟ آیا یکدست شدن حاکمیت به همین راحتی است؟ آیا مردم نیز این جریان را با صرف پخش نمایشهای تلویزیونی شما تایید خواهند کرد؟ آیا بزرگان و صاحبان انقلاب هم با این کار شما موافقند؟ آیا اگر مردم این حرکت شما را تایید نکنند و به مخالفت با این جریان ادامه دهند چه  می شود؟ اگر بزرگان و نخبگان که اکثرا رودرروی این جریان ایستاده اند مردم را به مبارزه با این جریان فراخوانند چه اتفاقی می افتد؟ به فرض یکدست شدن حاکمیت و تصفیه ان از مخالفین نظری شما چه نفعی به کشور و مردم می رسد؟ و...

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 18:42 توسط امیرلهراسبی |